یورگن هابرماس هم مُرد و حمایتش از اسرائیل ماند!

سید مجتبی منتظری

یورگن هابرماس هم مُرد و حمایتش از اسرائیل ماند!

🔷 یورگن هابرماس اندیشمند غربی امروز در سن ۹۶ سالگی از دنیا رفت؛ در دوسال گذشته که جهانیان از هر دین و مکتب فکری و ملت و نژادی، از اروپا تا آمریکا تا آسیا و آفریقا، علیه نسل‌کشی مردمان غزه به خیابان‌ها آمدند این یورگن هابرماس -شاخص‌ترین چهره فلسفی معاصر آلمان- بود که حمله اسرائیل به غزه را طی بیانیه‌ای موجه دانست و موجی از انتقادات نخبگان و اساتید علوم انسانی در جهان -غیر از ایران – را برانگیخت!

 

🔷 در نگاه انتقادی به اندیشه‌های یورگن هابرماس درباره تمدن غرب و مدرنیته، یک تناقض جدی خودنمایی می‌کند؛ تناقضی که پس از مواضع او در حمایت از اسرائیل، حتی بسیاری از فیلسوفان و شاگردانش را شگفت‌زده و ناامید کرد. هابرماس به‌عنوان مهم‌ترین چهره نسل دوم مکتب فرانکفورت، سال‌ها از «عقلانیت ارتباطی»، «گفت‌وگو»، «اخلاق گفتمانی» و «دفاع از کرامت انسانی» سخن گفت. او معتقد بود که مشکلات جهان مدرن نه با زور، بلکه با گفت‌وگوی برابر و عقلانی حل می‌شوند. اما پرسش اصلی این است: چرا همین اصول، در برابر رنج مردم غزه و خشونت عریان، کنار گذاشته می‌شوند؟

 

🔷 موضع هابرماس در حمایت از اسرائیل، شکافی عمیق میان نظریه و عمل او ایجاد کرده است. چگونه فیلسوفی که تمام عمر خود را صرف نقد خشونت، سلطه و حذف «دیگری» کرده، در برابر کشتار غیرنظامیان سکوت می‌کند یا آن را توجیه‌پذیر می‌داند؟ این پرسش تنها از سوی منتقدان سیاسی مطرح نشد، بلکه شاگردان و همفکران او در اروپا نیز با تعجب و انتقاد به این موضع واکنش نشان دادند و آن را ناسازگار با مبانی اخلاقی اندیشه هابرماس دانستند.

 

🔷 در اینجا، مسئله فراتر از یک موضع‌گیری سیاسی است. این موضوع به بحران درونی مدرنیته غربی بازمی‌گردد؛ جایی که مفاهیمی مانند حقوق بشر، آزادی و عقلانیت، به‌صورت انتخابی به کار می‌روند. تا زمانی که قربانیان در چارچوب «ما»ی تمدن غربی تعریف شوند، این مفاهیم فعال‌اند؛ اما وقتی پای «دیگریِ غیرغربی» در میان است، همان ارزش‌ها به حاشیه رانده می‌شوند. رسانه‌های جریان اصلی نیز اغلب با همین منطق عمل می‌کنند و روایت خشونت را به‌گونه‌ای تنظیم می‌کنند که مسئولیت اخلاقی قدرت‌های مسلط پنهان بماند.

 

🔷 این وضعیت، یادآور تجربه متفکرانی چون کارل پوپر و دفاعش از بمباران اتمی ژاپن توسط آمریکا و فرانسیس بیکن است؛ اندیشمندانی که پروژه عقلانیت و پیشرفت را نمایندگی می‌کردند، اما در بزنگاه‌های تاریخی، نسبت آن‌ها با خشونت و قدرت آشکار شد. از این منظر، موضع هابرماس نه یک استثنا، بلکه نشانه‌ای از محدودیت‌های عقلانیت مدرن غربی است.

 

🔷 انقلاب اسلامی با نقد همین عقلانیت گزینشی، بر عدالت، کرامت انسانی و ایستادگی در برابر سلطه تأکید می‌کند؛ حتی اگر این ایستادگی برخلاف اجماع نخبگان و رسانه‌های غربی باشد. اندیشه هابرماس، بدون پایبندی عملی به اخلاق، نمی‌تواند مدعی جهان‌شمولی باشد.

انتهای پیام/+

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *