تیترسیاست

هفت نقصِ بزرگ نظام های سیاسی غربی

نظام های سیاسی غربی در برهه کنونی، اصول و ارزش هایی را نمایندگی می کنند که اساسا با ارزش های دموکراتیک، در تضاد هستند. از این رو، آن ها باید هر چه سریع تر خود را از نظام هایی سرمایه محور(مبتنی بر اولویت های مادی)، به نظام هایی مردم محور، تغییر داده و اصلاح کنند.‌

خبر 8 به نقل از الف پایگاه خبری “گلوبال تایمز” در گزارشی به هفت نقض عمده و اساسیِ نظام های سیاسی غربی پرداخته و به طور خاص به این مساله اشاره کرده که در برهه کنونی این نوع از نظام های سیاسی، عمیقا نسبت به منافع کلیتِ جوامع غربی بی اعتنا شده اند و صرفا منافعِ طیف محدودی را نمایندگی می کنند. از سویی، روحیه متکبرانه این دسته از نظام های سیاسی موجب شده تا آن ها هرگونه یادگیری از نظام های سیاسیِ خارج از غرب را رد کرده و خود را به مثابه تنها نسخه برتر در زمینه حکمروایی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در جهان، معرفی کنند. امری که به هیچ وجه با واقعیات سازگار نیست. گلوبال تایمز در این رابطه می نویسد:

«نظام های سیاسی غربی، به نحو قابل توجه و روزافزونی به نظام هایی: انعطاف ناپذیر، ناکارآمد، و در حال زوال، تبدیل شده اند. در برهه کنونی، آن ها عمیقا نیازمندِ اصلاحات نهادین(سیستماتیک) هستند. شاید هیچ کسی آن‌ها را به چالش نکشد، اما آن ها باید خود را به چالش بکشند.

در این رابطه نیاز نیست که یک محقق و پژوهشگر سیاسی، دست به کشف نظریه های سیاسی جدید بزند تا بتواند چالش ای موجود بر سر راهِ نظام های سیاسی غربی را مخاطب قرار دهد. همه ما می توانیم مشاهده کنیم که در غرب چه اتفاق هایی در حال رخ دادن هستند. مشکلات و چالش های فراوانی وجود دارند که نظام های سیاسی‌ِغربی به سختی می توانند خود را با آن ها وفق دهند. توسعه اجتماعی در غرب، حالتی راکد به خود گرفته است. شکاف های سیاسی، اغلب نظم عادی و معمولی را به چالش می کشند. این مساله یک بحران تمام عیار برای غرب است. در ادامه به هفت نقص اساسی نظام های سیاسی غربی اشاره می شود:

اول، این کاملا روشن است که محرک های توسعه داخلی در غرب، در حال زوال و نابود شدن هستند. این مساله به این دلیل نیست که سطح توسعه اقتصادی و اجتماعیِ نظام های سیاسی و اجتماعی غرب به اوج رسیده است. هنوز جمعیت معدودی از کلیتِ جمعیت غرب را فقرا تشکیل می دهند(به طور خاص در این رابطه می توان به ایالات متحده آمریکا اشاره کرد). با این اوصاف، ماهیتِ سرمایه داری نظام های سیاسی غربی، به نحو قابل توجهی کشورهای غربی را در سرمایه گذاری منابع، در فعالیت های اقتصادی که به ایجاد سود برای کلیت جامعه منجر می شوند، محدود و محصور کرده است. در نتیجه، جوامع غربی، دسترسی به اهداف اصلی خود(در حوزه های مختلف) را اساسا از یاد برده اند.

دوم، دموکراسی های غربی تا حدی به آشوب و بی نظمی های سیاسی ختم شده اند. در این چهارچوب، تقابل میان نیروهای اجتماعی مختلف، باعث شکاف شدید اجتماعی می شود که این مساله خود مانع از عملکرد درست جامعه می گردد. بسیاری از کشورهای غربی شاهد مشکلات شاخص و برجسته ای برای مدت زمانی طولانی بوده‌اند و ابدا نتوانسته‌اند راه هایی را جهت حل کردن آن ها بیابند. در این راستا، بسیاری از معماهای مطروحه برای نظام‌های سیاسی غربی، حل نشده باقی مانده اند. برای مثال، برخی زیرساخت ها در کشورهای غربی منسوخ شده‌اند اما هیچ اقدامِ واقعی و عینی برای تجدید و احیای آن ها صورت نمی گیرد.

سوم، نظام های غربی با پدیده هایی نظیر افراط گرایی و مطلق گرایی(اقتدارگرایی و استبداد) کنار آمده اند و به نوعی مردم را تشویق می کنند تا جهت مقابله با آن ها، به دنبالِ سپر بلا باشند. گزاره “رقابت پذیریِ” کشورهای غربی در حال زوال است و دلیل اصلی این مساله نیز در خودِ کشورهای غربی نهفته است. با این حال، آن ها مدام در این راستا یک استدلال و جواب بی پایه را مطرح می کنند: “چین در این رابطه، با رویه های مخرب خود، ضربات سنگینی را به ما وارد کرده است”. ایالات متحده آمریکا در نبرد با پدیده شیوع ویروس کرونا، با شکست سنگینی رو به رو شده است و در این زمینه، تنها و تنها چین را به دلیل آنچه فراهم ساختن شرایط مناسب جهت اوج گیری شیوع ویروس کرونا می خواند، متهم می کند. شوکه کننده است وقتی می بینیم یکچنین ذهنیتِ غیرعلمی و غیرمنطقی، از قابلیتِ سرایت(به)/ و اثرگذاری بر سیاست های آمریکا نیز برخوردار است.

چهام، اصلاحِ نظام های غربی بسیار سخت و مشکل شده است. برخی در این رابطه گام هایی برداشته اند با این حال این تلاش ها همگی به بن‌بست رسیده و شکست خورده اند. در شرایط فعلی، نوعی حس ترس و عدم برخورداری از قدرت کافی جهت پیشبرد فرآیند اصلاح نظام های سیاسی غربی، در کشورهای غربی شکل گرفته است. شاید دولت کنونی در یک کشور غربی، اجرای سیاست های اصلاحی را عملیاتی کند با این حال، امکان دارد دولت بعدی وقتی بر سر کار می آید، آن سیاست ها را لغو نماید و اساسا رویه جدیدی را در پیش گیرد. حاکمان و رهبران سیاسی در آمریکاو دیگر کشورهای غربی، منافع محدود و تنگ نظرانه حزبی خود را عملا در قالب منافع کل جامعه نمایش می دهند و حتی در مواردی، منافع خود را بالاتر از منافع جامعه تلقی می کنند. در نتیجه، امکان ایجاد و اتخاذِ هیچگونه سیاستِ بلندمدتی وجود ندارد و منابع نیز به نحوی نهادین و سیستماتیک، در نظام‌های سیاسی غربی تلف می شوند.

پنجم، کشورهای غربی به شدت مغرور هستند و از هرگونه خودبینی خود را بی نیاز می بینند. این مساله موجب شده تا نظام های مذکور اساسا واقعیات را نبینند. درک و فهم نظام های سیاسی غربی از دموکراسی، آزادی، و حقوق بشر، روز به روز افراطی تر می شود. در این راستا، آن ها به شدت تمایل دارند تا خود را تنها نسخه درستِ سیاسی و اجتماعی ببیند و عملا هرگونه یادگیری از نکات مثبتِ دیگر نظام های سیاسی و اجتماعی که خارج از جهان غرب هستند را رد می کنند. از این منظر، روحیه یادگیری آن ها عمیقا خدشه دار شده و تاکید مکرر آن‌ها بر تایید خود و ردِ دیگران، موجب ایجاد نوعی روحیه “خودشیفتگی افراطی” در آن ها شده است.

ششم، نظام های غربی(مخصوصا ایالات متحده آمریکا)، به شدت رو به بربریت و توحش آورده اند. آن ها در برهه کنونی عمیقا به حقوق و قوانین بین المللی بی احترامی می کنند و به شدت به سمت احترام گذاشتن به قدرت‌ِسخت و زور در حال حرکت هستند(به جای اینکه بر فضایل و قدرت اقناع تاکید داشته باشند). آن ها عمیقا در حال دخالت در امور داخلی دیگر کشورها و نشان دادنِ استانداردهای دوگانه هستند. آن ها همچنین قویا با رویه های خطرناک خود، صلح و ثبات جهانی را نیز به هم ریخته اند. در سال های گذشته، جنگ هایی که در اقصی نقاط جهان اتفاق افتاده اند، در اغلبِ موارد توسط آمریکا و دیگر کشورهای غربی، آغازشده اند(و یا تحریک به آغاز شدنِ آن ها انجام گرفته است).

هفتم، نقض کردنِ جوهره دموکراسی های غربی، به یک رویه عادی در غرب تبدیل شده است. در شرایط فعلی، گروه هایی از مردم در کشورهای غربی، زندگی فلاکت باری دارند و در عین حال از هیچگونه توانایی و قدرتی نیز جهت دفاع از حقوقشان برخوردار نیستند. ضمنا برچسب دموکراتیک که برخی کشورهای غربی با خود به همراه دارند، تنها منافع عده ای معدود از انسان های شرور و بی کفایت را تامین می کند و در واقع، پوششی برای این مساله است. در شرایط فعلی، اغلب قواعد و قوانین در کشورهای غربی، توسط اقشار رده بالا تهیه و تدوین می‌شوند. اگرچه در نظام های غربی به ظاهر، افکار عمومی مردم تاثیرگذار است با این حال در واقعیت، مردم عادی از هیچ حقی جهت صحبت کردن و اظهار نظر در مورد مسائل مختلف برخوردار نیستند و حقوق بنیادین آن ها مکررا توسط نظام های به اصطلاح دموکراتیک غربی، پایمال می شود.

هفت موردی که در این گزارش ذکر شد را می توان هفت نقص عمده نظام های سیاسی غربی در زندگی واقعی دانست. این نظام های سیاسی باید هر چه سریع تر خود را از نظام هایی سرمایه محور (مبتنی بر اولویت های مادی)، به نظام هایی مردم محور، تغییر داده و اصلاح کنند».

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن